تبليغاتX
**زیر سایهـــ ی مجنون**
**زیر سایهـــ ی مجنون**

سر به هوا بـــــــــــــاشـــــــیــــــــد...هوا بس جوانمردانه عالــــیستــ!!ــ

سلام

از کجا شروع شد یا میشه رو نمیدوووونم ولی هر چیم که باشه منم یه آدمم.....

تفکرات....اعتقادات...اخلاق..... مخصوص خودمو دارم.... هنوز هم در حال تغییر و تحولم....

بیشتر از این نه میدونم نه می خوام که بدونم.......

اهدافم توی زندگیم مشخصه ولی نه واضح.......در ضمن به خودمم مربوطه!!!

جددی نیستم ولی شوخی هم حدی داره آآآآآآآآآآآآ!!!

مبهم بودنم درش شکی نیس ولی همینم که تا حالاش دووووم آوردم خیلیه....

وبمو بخووون------نظرتو بده-------نظرای زیر هر پست خیلی برام مهمن!!!

خواستی هم تبادله لینک می کنم..........

xbite

نوشته شده در 91/02/10ساعت 19:55 توسط 31th Boi|


پی اسم تو میگشتم
ته یه فنجون خالی
دنبال یه طرح تازه
یه تبسم خیالی 
فنجونای لب پریده 
قهوه های نیمه خورده
من و عشقی که واسه 
همیشه مرده
دل به عشق تو سپرده
فال تو رنگ فریبو 
گریه های عاشقونست
فال من طنین آخرین ترانست
رنگ قهوه ای چشمات رنگ خوابه
که تا شهر بی نهایت منو برده
اونجا که آخر عشقه 
اونجا که مرز سرابه
پی اسم تو میگشتم
ته یه فنجون خالی
دنبال یه طرح تازه
یه تبسم خیالی 
فنجونای لب پریده 
قهوه های نیمه خورده
من و عشقی که واسه 
همیشه مرده
دل به عشق تو سپرده
فال تو رنگ فریبو 
گریه های عاشقونست
فال من طنین آخرین ترانست
رنگ قهوه ای چشمات رنگ خوابه
که تا شهر بی نهایت منو برده
اونجا که آخر عشقه 
اونجا که مرز سرابه

نوشته شده در 91/03/02ساعت 10:41 توسط 31th Boi|

 الا ای آهوی وحـشی کـجایی

 مرا با توسـت چـندین آشـنـــایی

دو تنها و دو سرگـــــــــردان دو بیکـس

 دد و دامـــــــت کمین از پیش و از پـس

بیا تا حال یکدیگر بدانیم

 مراد هـم بـجوییم ار توانیم

که میبینم کـه این دشت مشوش

 چــراگاهـــی ندارد خـــــرم و خوش

کـه خواهد شد بگویید ای رفیقــان

 رفیق بیکـسان یار غریبان

مـگــــر خـضر مـبارک پـــی درآید

 ز یمـن همتـش کـــاری گـشـــــــاید

مـگر وقـت وفا پروردن آمد

 کــــه فالــــم لا تذرنی فرداً آمد

چـنینم هـست یاد از پیــر دانا

فـراموشـم نـشد, هرگز هـمانا

کـه روزی رهروی در سرزمینی

 بـه لطفش گفت رندی رهنشینی

کـه ای سالک چه در انبانــــــــه داری

 بیا دامــــی بـنــــــــــه گــــــــــر دانـه داری

جوابـش داد گـفـتا دام دارم

 ولی سیمرغ میباید شـکـــارم

بگفـتا چون به دست آری نشــانش

 کـه از مــا بینشان است آشیـــــــــــانش

چو آن سرو روان شد کاروانـــــــــی

 چـــــو شاخ سرو میکن دیدهبانـی

مده جام می و پای گل از دســــت

 ولی غافل مباش از دهر سرمست

لـب سر چشمهای و طرف جویـــی

 نـــــم اشکی و با خود گفت و گویی

نیاز مـن چـــه وزن آرد بدین ســــــاز

 که خورشید غنی شد کیسه پرداز

بـه یاد رفـتـگان و دوسـتداران

 موافـق گرد با ابر بـهاران

چـنان بیرحـم زد تیغ جدایی

 کـه گویی خود نبودهست آشنایی

چـــــــــــــو نالان آمـــــــدت آب روان پیش

 مدد بخـشـش از آب دیده خویش

نـکرد آن هـمدم دیرین مدارا

 مسلـمانان مسـلـمانان خدا را

مـگـــــر خـضــــــــر مـبارک پی تواند

 کـه این تنـهـــــــــا بدان تنـها رســـــــاند

تو گوهر بین و از خر مـهــــره بـگذر

 ز طرزی کان نگردد شـهره بـگــــذر

 چو مـن ماهی کلک آرم به تـحریر

 تو از نون والقلم میپرس تفـسیــــر

 روان را با خرد درهــــــم سرشـتــم

 وز آن تخمی که حاصل بود کشتـم

 فرحبخشی در این ترکیب پیداست

 کـه نغز شعر و مغز جان اجزاست

 بیا وز نـکـهـت این طیب امید

مـشام جان مـعـطر ساز جاوید

که این نافه ز چین جیب حور است

 نـــــــه آن آهو کــه از مردم نفــــور است

رفیقـــــــــــــــان! قـــــــــــدر یکدیگــــــر بدانید

 چو معلوم است شرح از بر مخوانید

مـقالات نصیحـت گــــــو همین است

 که سنگانداز هجران در کمین است

دانلود

نوشته شده در 91/02/21ساعت 14:13 توسط 31th Boi|


امروز مثل دیوانه ها... شاید هم فراتر از ان... مثل روانی ها... مثل زنجیری ها... مثل ... مثل همان ها که عقل وهوش درست و حسابی ندارند... شاید هم کمی ان طرف تر از انها...
مثل ادم های دیروزی... شاید هم پری روزی... نمیدانم... شاید مثل ادمهای خیلی وقت پیش که بلد بودند بخندند... مثل انها...
این روز ها خندیدن مد نیست... مد سال اخم است و اخم و اخم...
ورژن های جدید خستگی... رخوت... درد... بد حالی... عصبانی ... پکر... رنجور... غمگین... دردمند... ناخوش... مغمومی هر روز در بازار ادم ها موجود است... همه اش هم یک معنی میدهد...
خلاصه امروز مثل ادم های دیروز شاید هم پری روز نمیدانم ... شاید مثل ادم های خیلی وقت پیش که بلد بودند بخندند ... مثل انها... درست مثل انها... به همه لبخند زدم...
به هیزی ،میانسال که به من خیره بود لبخند زدم...
به پسرجوانی که گل می فروخت لبخند زدم...
به مادری که با غر ولند دست بچه اش را از جلوی مغازه ی اسباب بازی فروشی می کشید ومیگفت:عین ان را داری .... هم لبخند زدم...
به ان بچه که مصر بود عین ان را در خانه ندارد هم لبخند زدم...
به چشم بادامی ای در اتوبوس که با یک بچه به بغل جایم را به او دادم لبخند زدم...
کوله ام روی شانه سنگینی میکرد...
به زنی که تعارف کرد کوله ام را بگیرد لبخند زدم... به ان زنی که تعارف نکرد هم لبخند زدم...
به دختر دانشجویی که کلاسور سیاهش را به سینه چسبانده بود و سیم های هندزفری اش از زیر مقنعه ی کوتاهش بهم گره خورده بود هم لبخند زدم... 
وقتی خواستم حساب کنم هم به راننده لبخند زدم... حتی گفتم:خسته نباشید...
چشمهایش چهار تاشد... لبخند زد گفت:ممنون...!
وقتی از خیابان رد شدم به پلیس سرچهار راه که جریمه میکرد لبخند زدم... میان ان همه دود و دم و رنگ سرخ ایستادن و هیاهو به ان راننده هم لبخند زدم... با ان همه کلافگی ...
به فروشنده ای که از اخم زیادی پیشانی اش خط افتاده بود... یک بسته خوراکی که دیروز از او خریدم فلان قدر و حالا همان را می فروخت دو تا فلان قدر هم لبخند زدم...!
به کسی که در یک سطل مکانیزه فرو رفته بود و قوطی های رانی و هایپ و رد بول را جمع میکرد هم لبخند زدم... !!!
به رفتگر کوچه که در سایه نشسته بود و چرت میزد هم لبخند زدم...!!!
یک وجه اشتراک بزرگ بود... ان مرد هیز لبخند زد... ان جوان گل فروش هم لبخند زد... ان مادر لبخند زد... ان بچه هم لبخند زد... ان چشم بادامی زیادی لبخند زد... ان که کوله را میخواست نگه دارد هم... ان یکی هم... ان دانشجو هم... ان راننده هم... ان پلیس.. ان راننده ی خاطی... ان فروشنده ی بد اخم... ان رفتگر چرت زن... همه هم...!
همه لبخند زدند...
انگار فقط منتظر بودند تا یکی به انها لبخند بزند و انها جواب لبخند بدهند... انگار هنوز یادشان نرفته است چطور میشد خندید!!!
درست مثل ادم های دیروزی... شاید هم پری روزی... نمیدانم... شاید مثل ادمهای خیلی وقت پیش که بلد بودند بخندند... مثل انها... عین انها... اصلا خود انها... خندیدند... یک لبخند کوتاه! شاید به دیوانگی من... شاید در جواب دیوانگی من... شاید در جواب لبخند من... نمیدانم...ولی میدانم انها خندیدند...!!! 
هنوز یادشان نرفته است چطور میشود خندید... لبخند زد!
دلم میخواهد باز هم بروم ... بخندم... مثل دیوانه ها... ... شاید هم فراتر از ان... مثل روانی ها... مثل زنجیری ها... مثل ... مثل همان ها که عقل وهوش حسابی ندارند... شاید هم کمی ان طرف تر از انها...
خلاصه مثل ادم های دیروزی... شاید هم پری روزی... نمیدانم... شاید مثل ادمهای خیلی وقت پیش که بلد بودند بخندند... مثل انها... بخندم وخنده جواب بگیرم... انقدر بخندم که از خنده ی زیادی دورلبهایم خط بیفتد ... نه از اخم زیادی پیشانی ام خط احمقانه و قائم وعمود ی را به رخ بکشد... کاش میشد خندیدن مد بود...!!!

شما هم بخندید... 

بر گرفته از سایت نود و هشتیا....نوشته ی خورشید .ر

نوشته شده در 91/02/10ساعت 19:39 توسط 31th Boi|

حالا آرام شده ام و راضی. دیشب با تمام سختی هایش گذشت و از آن چند عکس یادگاری زیبا بر جا ماند...

حال و هوای امروز خود خود حال و هوای Chris Reaدر آهنگ Looking for the Summerاست... .

نوشته شده در 91/02/01ساعت 17:56 توسط 31th Boi|


زندگی رقص ِ واژگان است..... !
یکی به جرم ( تفاوت ) تنهاست.....
...یکی به جرم تنهایی ، متفاوت ...!!

نوشته شده در 91/01/07ساعت 20:0 توسط 31th Boi|

گاهی مجبوری بُغضت را با یک مقدار آب فرو بِبَری و بگویی خدا.....بزرگ است!!

نوشته شده در 91/01/07ساعت 0:44 توسط 31th Boi|

بی تو شاعر بی غزل شد

بی تو هر شعری دغل شد

بی تو عاشق بی نفس شد

بی تو آزادی قفس شد

لاله در هجله ی باد رفت

یاس هم خواب تگرگ شد

مرگ زیر جلد ماه بود

ماه آیینه ی مرگ شد

آزادی قفس شد

حرفهایی که گفتنی بود

وقتی میشد گفت نگفتی

وقتی میشد با تو گل داد قدر یک برگ نشکفتی

ای بهار دل شکسته در هوای خانه ی من

آخرین خاطره ی سبز در دل ترانه ی من

تازه شو گل کن دوباره با تمام خستگی ها

با همه بی اعتمادی به شب دل بستگیها

یک سفر یک بار دیگه باید عاشق شد و دلباخت

باید از خاکستری ها معنی آبی تری ساخت

بی تو شاعر بی غزل شد

بی تو هر شعری دغل شد

بی تو عاشق بی نفس شد

بی تو آزادی قفس شد

فرصتی دوباره باید

فرصتی برای گفتن

لحظه ای بی ترس و تردید

یک نفس محظ شکفتن

ما سزاوار طلوع فصل یاس و لاله هستیم

ما که خورشید نفروختیم

ما که باران نشکستیم

ما سزاوار طلوع فصل یاس و لاله هستیم

ما که خورشید نفروختیم

ما که باران نشکستیم

بی تو شاعر بی غزل شد

بی تو هر شعری دغل شد

بی تو عاشق بی نفس شد

بی تو آزادی قفس شد

لاله در هجله ی باد رفت

یاس هم خواب تگر شد

مرگ زیر جلد ماه بود

ماه آیینه ی مرگ شد آزادی قفس شد

نوشته شده در 91/01/05ساعت 14:30 توسط 31th Boi|

سلام.

خوبین همگی؟؟؟؟

ما که این هفته آخریه با هزار دوز و کلک و راه پیماییو اعتراض و دستگیر شدنه یه سری به عنوانه سران فتنه یا به قوله بچه ها سرانه خ.ت.نه که منم جزوشون بوووودم یه مدت هم در دفتر مستر جی اند زی بودیم که همون کهریزک خودموووونه...با دادنه بیشترین تلفات موفق شدیم امتحانای این هفته را کنسل کرده و به آن وره عید موکووووول نمایییم....

برین حال کنین!!!

نمیدووونین چه حالی دااااد!!!! خدا نصیبتون کنه!!! کله مدرسه رو برده بووودیم رو هوااا شعار میدادیم تا امتحانه فرداموون لغو شه!!! که اون که لغو شد هیچ!!! امتحانه بعدیرم لغویدیم!!!!

یعنی ایــــــــــــــووووووووووووووووووولـــــــــــااااااااااااااااا....

........................

...........

..

.بیخیال....

میدونین الآن دلم چی می خواااااااد؟؟؟

دلم میخواااد برم این نویسنده ی ترابیتیا رو خفه کنم!!!! آخه لا مصب چرا این بدبختو کشتی؟؟؟؟البته منکر نمیشم که جس مقصر بووود ولی آخه آدم حیفه از اون به بعده داستان لزلی و نبینه!!!!! بیچاره!!!!

حالا مثلا چه نکته ای داشت این جاش؟؟؟ اگه دسته من بووود میرفتم داستانو تغییر میدادم این قدر ضدحال نباشه.....

عاشقه این داستان و مخصوصا فیلمشم...!!!! اون تیکه زیره بارووون بیچاره جس چه نگاهی انداخت به لزلی...!!! من جای جس بودم همون موقع خود کشی میکردم رگمو میزدم....

حالا اینقدر نمیخواااد به خودتون فشار بیارین عکسشووونو میذارم ببینین: پسره جاش هاچرسونه دختره هم آناسوفیا راب....به خدا بهتره اینا وجوووود ندارهه!!!!!

 

.............

....

.......بیخیالللللللللللللللللل

منتظر عیدم شدیددددد البته نه خوده خوده عید....اینجا مجازا عید به معنای تعطیلیای قبله عیده...بله...

دلم میخواست..................بیخیال اینجا نمیشه..........

اه..........

بیخییییییییییییییی....خوب دیگه بسهههه بریم سره پی نوشته هاااا که حالا وقته اوووناسسسسسسسس:

پ.ن1 خوبین سلا متین؟؟؟؟ دوباره پستم افتضح بودد نه؟؟؟؟ به درک...خوب چیکارش کنم!!!!

پ.ن2 ووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

پ.ن3 امروووووز دیووووووووووونه شدم...خدا به بقیه رحم کنه!!!!!!!!!!!

پ.ن4 شایدم دیووووونه بووووووووودم نمیدونستم.....شما چی فکر میکنین؟؟؟؟

پ.ن5 بیخیال.........................میخوام برم سر نوتریجووووووووووون اجازه میدین؟؟؟؟؟

پ.ن6 کی میاد بریم فضااااا؟؟؟؟؟؟ هرکی خواسسس خبر بده......من که دارم میرم....دیگه ام گوش نمیدم من به این خزااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چون دنیا نداره ارزششو که جدی بگیری هر تزشوووووووو......حالا هی بیاین بگین زمین صاااااافه آخه کجاش صافهه؟؟؟؟.....درضمن....منو دیدی دست تکوووون نده......!!!!

 

بای بای دوستان.........ایشالله همیشه خوب باشین مثه منم نباشین.........+)))

راستی به افتخار این گرووووه هم یه کفه مرتب بزنین که عاشقه آهنگه ساینتیستشوووووووووونم..........!!!!

نوشته شده در 90/12/20ساعت 19:33 توسط 31th Boi|

پ.ن1 خداییش اگه این فیلمو ندیدی نصفه عمرت در فناست.....

پ.ن2 دیگه اینکه.................................

پ.ن3 تازه از بیرووون اومدم خستم فجییییییییییع..........حالا اینم هی پی ام بده...اه اه اه..!!!!!!!!!

پ.ن4 تا خوابم میاد کار دارم...تا کار دارم خوابم میاد...آخه اینم شد زندگی؟؟؟!!!!

پ.ن5 ویییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

پ.ن6 یه دختره توی اتوبوس واسه دوستم دست تکووون داد به قوله یکی هند ویو کرد.......حالا بیا ببییییین این طرف دووووستم چه ذووووقیی کرده!!!! گمونم ذوق مرگ شده!!!!! آخه پسر به این حدد چلمن!!!؟؟؟

بای تا بعد.....فعلا این عکس واسه آپه امرووووز خوبه....برین فیلمشو ببینین باحاله مخصوصا یه تیکش که دختره میگه: just some guys.......!!!!!!قیافش توی این تیکه دیدنیه خدایییییییییش!!!!!

موفق باشین همگی...دربست بدروووود

نوشته شده در 90/12/17ساعت 20:3 توسط 31th Boi|

سلام.

به خاطر غیبت چندین و چند هفته ایم معذرت میخوام...

نمایشگاه کتاب اینجا دوباره شروع شد.....منم با کلی بدبختی یه جای خالی وسطه هفته که کاری نداشتم پیدا کردم با بروبچه های 106 رفتیم نمایشگا....مثلا اومده بودیم کتاب بخریمااا!!! البته خریدیم ولی من به عمرم اینقدر کتابای مزخرف نخریده بودم...

یه غرفه بود این آقاهه که مخه ریاضیا ایناس!!! من اصلا قصده شوخی نداشتم اومدم یه حرفی بزنم ازش سوال کنم این دوستان عزیز بنده محیط و جو را به گند کشیده و با حرف های خود کاری کردند که اگه من زودتر فرار  نکرده بودم این آقای مخ که از پس ریاضی خونده بودو نمیتونس درست بحرفه میومد خرخرمو میجویید!!!!....................به قوله بعضیا اصن یه وضعییییییییی

...........

....

.بگذریم.....من که میرفتم کتابایی که میخواستمو پیدا کنم...این بروبچ میخواستن واسه ما......آره...!!! البته خداراشکر این اتفاق نیافتاد و بنده هنوز صحیح و سالمم!!!

..........

.....

.فعلا یه خرده حالم خرابه....ولی مطمینا از پارسال بهترم..!!!

میشه گفت این شعره الآن وضعیته روحیمه:(شاعرشو دیدم توی نمایشگاه...)

هنوز تب داره احساسم تو این روزای بی پروا/دیگه آدم ضشده قلبم بیا برگرد،بیا حوا

حالا قضیشو میگم:

.............

.داشتم همین جوری میرفتم یه غرفه دیدم با هزار تا مقوا و این چیز میزا اموده خودشو....کرده که فقط عاشقان بخوانند...که مطمینا به خاطر این متنی که گذاشته بود خوب بیزینس هم میکرد چون وقتی به غرفش یه نگا انداختم دیدم انبوه دختر و غلغله و ..... داره بیداد میکنه!!!!

منم ول کردم رفتم....

اون آخریا که دیگه داشتم همه میرفتن و چراغای نمایشگارم خاموش کرده بودن رفتم دمه غرفش باهاش حرفیدم یه کتابم گرفتم........فقط یه چیزی یادم رفت...

واسه همین میخوام دوباره برم.......کارش دارم...فجیــــــع...!!!!!!!!!

..............................

...........

.

.....بیخیال...

این پستی که الآن دارم مینویسم و یه حدوده 3 بار نوشتم ولی هردفعه هی یه چیزی شده همه ی متنایی که تایپیدم...پرررررررررر.........مگه اعصاب گذاشته واسه من این....!!!!

......................

........

....بگذریم....نوتریکت1 رو که خیلی وقته تمومیدم...2ش را هم تا یه جاهاییشو خوندم ولی...یه حالیه!!! اصلا نمیتونم......آخه....!!!! واسه همین ولش کردم یه موقع که حالو اینام بهتر شد برم ببینم این نوتری با این گندی که زده طوطیا چیکارش میکنه....(سوراخ سوراخش میکنه!!!...خداییش داستانش خوبه ولی اسمایی که گذاشته واسه این شخصیتا خیلی خیلی تخیلی و ...اند..!!!!)

....................

.........

......شرمنده بازم این پستم اینقدر یه جوری شد...شما به خوبیه خودتون ببخشینش...

فعلا............ام...

خوب دیگه کاری ندارین؟؟؟ بریم سر پ.ن هاااااااااااااااااااا... =)))))))))

پ.ن1....................بوققققققققققققققققق......(نمیشه اینجا نوشتش!!!! این سرباز نامرییه!!!! اه...!!! شانسم نداریمااااا...ولی خوبه ....چون....بیخیال..)

پ.ن2 اگه این ؟ نبود من چیکار میکردممم؟؟؟؟؟؟؟........

پ.ن3 خخخخخخ زمانی یه دوره ی زمانیه که هرچی بلا و چیزی میزه باقیمونده ی ساله رو سرت میاره...فکر کنم الآن بنده افتادم توی این برهه!!!borhe....2rost neweshtamesh??????

پ.ن4.................... .... ..4.. .. .. .. ...... .... .

پ.ن5 این معجزه هه وسطه کار که داشت لود میشد ارور داد لا مصب!!! چه کنم؟؟؟!!! هلپ هم نداشت که برم ترابلشاتش کنم!×!!!!! اه........

پ.ن6 دیگه بسه!!! بهتره برم یکم از این چرت و پرتا کم شه...خداییش شرمنده....اینم دیگه!!! چه کنمش!!! اگه میشد که..........!!!!

پ.ن7 4شنبه سوریوپیشاپیش تبریک میگم...می خوایم با بروبچ امسال بترکونیم.....جا شما خاااالیییییی...هه هه هه هه هه هه هه هه (تا حالا تبریکه 4 شنبه سورری دیده بودین!!! خوب حالا ببینین!! تقصیره من چیه!!)

پون8 شاید بهتره به جای این عنوان که گذاشتم واسه وبلاگم میذاشتم افکار خط خطیه یک روان پریش بهتر میشد نه؟؟؟؟؟ توی نظرات یا همین سایه های خودمون منتظرتونم شدیدددد......

بی بی/////BB


نوشته شده در 90/12/16ساعت 13:42 توسط 31th Boi|

این آهنگه بدک نیس گوش بدین ببینین خوشتون میاد یا نه.......
این آدرسه دانلودش:
http://dl.59rapfa.com/music/Shams/001%20-Armin%202afm%20-%20chete!.mp3

گوش به زنگتم و چشام به در خیره به انتظارم تا بیای نگو به من دیره
که من دیگه طاقت ندارم آخه به دوری تو یه نفر عادت ندارم
منو ببخش اگه به تو شک میکردم اگه زنگ میزدی گوشیو روت قطع میکردم
اگه خواسته هاتو نشنیده رد میکردم یا از عشق کس دیگه تب میکردم
حق با تو بودو اینو تازه فهمیدم که این منم که الکی به تو فاز بد میدم
حق میدم که ازم بدت بیاد و بخوای نپلکم دوروبرت زیاد
ولی بدون که بی تو داغون داغونم با تو زندگیم ایده آله آرومه آلونم
نباشی حتما باید یه قرصی چیزی باشه تا شبا بتونم خودمو با اون بخوابونم
اگه دیگه نداری روم هیچ میلی اگه منو نمیخوای نداره عیبی
ولی اینو بدون عزیزم من هنوزم دوست دارم خیلی
اینو میدونم که خیلی گله داری ازم داری خاطرات گریه داری ازم
هر کاری بکنم و هر چقدرم بهت من محبت بکنم داری ازم
میدونم نداری ازم دل خوشی دل من تنگه برا تو دل تو چی
برام میتپه برام تنگ میشه یا دوست داری دلم بیشتر از این تنبیه شه
اگه که نه یالا بگو پس کوشی چرا یه میس کالم ندارم از گوشیت
چرا اصلا به من هیچ حسی نداری چرا سعی نمیکنی ازم حرصی دراری
اگه دیگه نداری روم هیچ میلی بدون مثل تو نیستمو میخوامت خیلی
اگه منو نمیخوای نداره عیبی نه من مثل تو نیستم چرا بی میلی
اگه دیگه نداری روم هیچ میلی اگه منو نمیخوای نداره عیبی
ولی اینو بدون عزیزم من هنوزم دوست دارم خیلی
چته چقدر فاصله میگیری چرا با من یه فاز تازه نمیگیری
چرا وقتی میبینی پشیمونم منو نمیبخشی یکم ساده نمیگیری
یادته همیشه چه تو دعوا و آشتی تو سخت ترین شرایطام هوامو داشتی
منو دور نمیزدی سرم غر نمیزدی با اینکه لیاقت از من بهترارو داشتی
حالا تو نیستی بدم به کی تکیه با کی در میون بزارم یکی یکیه
مشکلاتی که دارمو بی تو حل نمیشه بی تو مشکلاتم بیشتره و کم نمیشه
پس بیا بگو منو میبخشی چرا فکر میکنی تو دلخوشیم بی نقشی
وقتی میدو نی چقدر بی تو روحیم خرابه دیگه دلم طاقت یه لحظه دوریتو نداره
اگه دیگه نداری روم هیچ میلی اگه منو نمیخوای نداره عیبی
ولی اینو بدون عزیزم من هنوزم دوست دارم خیلی

پ.ن1 فعلا حال ندارم پ.ن بنویسم ایشالله بعد....فعلا همین آپه جدیده این هفتس....دارم امتحانامو می*** فجیع...!!! خدا به دادم برسه...
بای.......

نوشته شده در 90/12/10ساعت 19:45 توسط 31th Boi|

سلام.

یه غیبت نه چندان طولانی داشتم ببخشید....

فعلا که خبری نیس....شایدم هس.....که میداند.

هرچی ام که باشه آدم این آهنگای لیکی لی و گوش میده یا میمیره از افسردگی یا دیوونه میشه میفته رو دسته....

بیخیال

به قوله یه سری... الآن میشه گفت اورگاشدوونم...

کسی هم هنووووووو سانی چو.خ ایستیرم نگفته بهمووووووون....البته یه نفر گفته... ما با آداب خودمان ادبش کردیم....

به قوله یه سریه دیگه.... نونم نشدیم یکی دیدمون بوسمون کنه بذارتمون یه جای خوب.....(درست گفتم دیگه نه!!!؟؟)

بیخیال....

داره عید میشه.....همچنان در تلاطم..... خیره سرموووون میخواستیم بریم یه ذره چیز میز بخریم که به لطف دکتر .......

حالا بازم بیخیال....

دارم خودمو با کتابای غیر درسی خفه میکنم.....می خوام دیگه بترکوونم.....لا مصب  تا امتحانامووون دوباره شروووع میشه من توی کتابفرووشیا کتابای چندیدن و چند سالمو که دنبالشون بودم پیدا میکنم!!!!!

اه آخه اینم شانسه ما داریم!!!!

حالا که فعلا مامی و اینااااااا دارن گیر میدن .......

بیخیال.....

این معجزه هه فکر کنم اتفاق افتاد..... ولی بهتره بگم به درد همووونی که خودش این معجزرو فرستاد میخورد نه من که ......هنووو سرچینگ واسه راهمم.........

.........................

.................

.....

..

یه خرده عقل داشتم وپضعم این نبود.....

به هرحال موفق باشین....

بوق

پ.ن1 بیخیال. نمیتونم اینجا بنویسمش.....شاید اون سرباز نامرییه اومد خوند برد.......

پ.ن2 نظر هم که نمیدین!!!! آخه من ب چه امیدی بیام نت!!!!البته امید که زیاده.... نا امید کمه....بله...بلی

پ.ن3 آره پستام خیلی مزخرفن نه؟؟؟!!!! باشه هر جور دوست دارین بفکرین...فعلا توی یه خخخخخخ زمانی ام باید بگذرووونمش!!!

پ.ن4 ........................

پ.ن5!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پ.ن6 یکی بیاد منو بزنه..........................................................ترجیحا خیس با آهنگه زمینه ی ساینتیسته کلد پلی........

پ.ن7 یه اسپرسو مهمووووووونه من..........

تا بعد

:)

نوشته شده در 90/12/03ساعت 19:53 توسط 31th Boi|

 

 

 

نوشته شده در 90/12/02ساعت 20:59 توسط 31th Boi|

یه سری از این شکلک باحالای فیس بوکو جمع کردم عالییییییییییییییییییین!!!! من عاشقه اوووون ف*** آخرشم!!!


 











شمام اینجورین؟؟؟؟؟

نوشته شده در 90/11/26ساعت 19:26 توسط 31th Boi|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت